وبلاگicon

خنجین خبر

بخش خنجین، شهر خنجین،خنجین، فراهان

زندگی نامه سردار جهادگر شهید حاج اسدالله هاشمی
نویسنده : مدیر - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦
 

مسئول ترابری سنگین جهادسازندگی وعضو فعال اکیپ‌های مهندسی رزمی جهاد در جبهه‌های نور علیه ظلمت
خداوندا! قلم به جائی رسید که اگر بشکند و ننویسد جای سرزنش نیست!!
شهید حاج اسدالله‌هاشمی در سال 1334 هجری شمسی در خنجین دیده به جهان گشود. روز تولدش مصادف با تاسوعای حسینی(ع) بود. چه تقارن پرشکوه و مبارکی! تاسوعایی که خود به عاشورا می‌پیوندد و در قلب تاریخ جادی می‌گیرد، و به رگ‌های مرده و فسردة زمان، نور و حرکت و امید می‌بخشد. گاهی اتفاقات چنان حادث می‌شوند که علیرغم تصادفی بودنشان، تصادف را معنی می‌کنند تصادف روز ولادت کودکی با روز ولادت حماسه و ایثاری بس بزرگ در تاریخ اسلام و جهان.


و تاریخ دوباره باردار حادثه می‌شود. تاسوعایی در تاسوعا و عاشورایی در عاشورا، همه و همه حامل یک پیام در بستر تاریخ و امتداد زمان. گویی از همان بدو تولد دفتر زندگی خویش را ورق زد و میثاق ناگسستنی با پیامبر بست. نامش را «اسدالله» نهادند «شیر خدا» چه مضمون مناسبی. شیری که بعدها تاریخ، حماسة او را در کربلای غرب و جنوب ایران در دل خود ثبت کرد.

نهال سبز وجودش ار دست پرمهر خانواده و دامان طبیعت بارور ساخت تا قدم به عرصة جوانی گذارد تحصیلاتش را تا مرحلة فوق‌دیپلم رشتة برق گذراند و سپس در آزمون ورودی دانشکده نفت قبول شد، قرار بر این بود تا جهت ادامة تحصیل از طریق شرکت نفت به انگلستان اعزام گردد که به علت همزمانی با مبارزات مردم مسلمان ایران با رژیم ستمشاهی، تصمیم گرفت خود را برای آزمون بزرگتری مهیا سازد، لذا پا به میدان مبارزه نهاد. کوچه‌ها و خیابان‌های مملو از مردم مشتاق را طی کرد تا به دروازة انقلاب رسید و پس از آن جهت صیانت و نگهداری از انقلاب بود که در سنگر کمیته انقلاب اسلامی حضور یافت. دیری نپائید که به فرمان امام خمینی جهادسازندگی تشکیل گردید و عشق به سازندگی او را به جهاد فراخواند «جهاد» جائی که او را تا لحظه عروجش میزبان بود و تا دروازه‌های بهشت «مشایعت» کرد.

در ابتدای ورودش به جهادسازندگی همراه با جهادگران عازم سیستان و بلوچستان، دیار گمنامان محروم و ستمدیدگان تاریخ شد تا در جهت زدودن آثار غبار رنج و محرومیت از چهره و زندگیشان آبشار زلال زندگی را جاری کند و حلاوت و شیرینی صبح را در کامشان ریخته و تلألوء برق امید را در دل‌هایشان بجهاند و به آنها بباوراند که، «انقلاب آمده است» آمده است تا دستشان را بگیرد، انقلاب آمده است تا به ضعف کشیده شدگان زمین را به سروری زمان برساند، و «نرید انمن علی الذین استضعفوا فی الارض...» اما دشمن زخم خورده که طعم سبز آبادانی و طراوت و نسیم آزادی را خوش نمی‌داشت حیله‌ای دیگر اندیشید و ناگاه جنگ را بر انقلاب نونهال اسلامی تحمیل کرد تا ویرانی و آوارگی را با گلوله‌ها و بمب‌هایش گسترش داده و ما را از خانه و کاشانه‌مان براند، تا نهال سرسبز انقلاب، استقلال، آزادی و اسلام را بخشکاند.

شهید‌هاشمی به محض اینکه آوای جنگ در پهندشت وسیع سرزمین انقلابی پیچید و بانگ رحیل برخاست «صلاح زندگی» را بر زمین گذاشت و «سلاح جنگ» را بر کف گرفت. او می‌دانست در هنگام هجوم کفر و تجاوز، نشستن و ماندن جز به خفت و خواری نمی‌انجامد، پس باید شیر میدان نبرد شد، این‌چنین بود که در آغاز او را به عنوان نیروی رزمی گروه جنگ‌های نامنظم در کنار شهید چمران و پس از آن در هر کجای جبهه که نظاره می‌کردی او را در می‌یافتی که در لحظه لحظه‌های عملیات‌ها حضور فعال داشت.

«حاج اسدالله» مسئولیت ترابری سنگین دفتر مرکزی جهادسازندگی را برعهده داشت و با وجود مشکلات بسیار در رابطه با تهیه و تأمین ماشین‌آلات، بسیج و سازماندهی رانندگان، کنترل و هدایت کار شبانه‌روزی در زیر آتش سنگین دشمن، نشان داد که با ادارة امور حمل و نقل کمپرسی‌ها در مناطق جنگی و تشکیل گروه‌های نجات جهت راه‌اندازی دستگاه‌های سنگین و نیمه سنگین در تامی خطوط جبهه‌ها می‌تواند ترابری سنگین جهاد را به عنوان پایگاهی قوی و پشتوانه‌ای محکم برای جبهه‌های جنگ تبدیل نماید، همانگونه که همواره بر این عقیده بود و در بدو قبول و پذیرش این مسئولیت خطیر، آن را به عنوان یکی از شروط اساسی کارش مطرح نموده بود.

او در تمامی کارهایش موفق می‌نمود و رمز موفقیتش در بسیج نیروها و امکانات، پیشتازیش در پذیرفتن خطرات و رفتن به معرکه جنگ و نبرد بود، ابتدا خود پیش‌قدم می‌شد. خطر را به جان می‌خرید تا به یارانش درس مبارزه را بیاموزد، بارها و بارها قامت رسایش بر اثر گلوله‌ها و ترکش‌های توپ و تانک و مسلسل دشمن زبوب آسیب دید، اما ایمانش به ادامه راه هرگز آسیب‌پذیر نبود. دوباره بر اثر بمباران شیمیایی از ناحیة چشم آسیب دید، اما این صدمات مانع ادامة راهش نگشت پاهایش همچنان استوار زمین را درمی‌نوردید، دست‌هایش چونان فرشتة نجاتی بفریاد دوستان از راه مانده‌اش می‌رسید و ماشین‌های از کارافتاده‌شان را رمقی دوباره می‌بخشید تا مجدداً زندگی را در کام رزمندگان جاری سازد.

او دیم از تلاش نمی‌ایستاد، حتی در بحرانی‌ترین لحظات که از او می‌خواستند لحظه‌ای به سنگری پناه ببرد پندارش این بود که هر لحظه درنگ ما دشمن را تقویت می‌کند، پس باید ایستاد و تلاش کرد. تلاش را در دو جبهه معنی می‌کرد در یکسو ساختن و هموار نمودن و خاکریز زدن و سوی دیگر پرورش روح و روان نیروها.

حاج اسدالله در قلوب همکاران و همزمان خود جای داشت، چرا که او مصداق بارز صداقت، پاکی، فروتنی. اخلاص، شجاعت. جوانمردی. مهربانی، عطوفت و... بود. مهربانی، پروانه‌ای بود که همیشه بر گلبرگ لبانش آشیان داشت و معصومیت، زلال نوری بود که در نگاهش موج می‌زد. نگاهش سفرة مهربانی بود که همیشه گسترده می‌نمود و صدایش همیشه دعوتی بود به آرامش و امانی خدائی!!
هرکس او را می‌دید شیفته‌اش می‌شد به همین لحاظ بود که در سخت‌ترین شرایط حرفش را به گوش جان می‌خریدند و زیر رگبار گلوله‌ها، بی‌هیچ هراسی همپای او راه را برای پیشروی هموار می‌ساختند.
به مادیات زندگی بی‌اعتنا و نسبت به دوستان و همرزمانش علاقه‌ای وصف‌ناشدنی داشت. قاطعیت از صفات مشخصة او بود. از مشکلات و مسئولیت هراسی به دل راه نمی‌داد. در هنگامه خطر چونان دیوار بلندی بر سر خطر فرود می‌آمد و مرگ را به بازی می‌گرفت.
وقتی به شهر بازمی گشت طاقت ماندنش نبود، چراکه از زندگی جدا شده بود، در مواقع عزیمت به جبهه چنان شور و شوقی سراسر وجودش را فرامی‌گرفت که اگر کسی او را نمی‌شناخت خیال می‌کرد گویی تمام عالم را به او بخشیده‌اند.
حاج اسدالله در عملیات خیبر با ساختن جادة سیدالشهداء، در آبادان با برگرداندن مسیر آب بهمنشیر. در والفجر هشت با احداث جادة شهید اسلام‌پناه و باز در عملیات والفجر هشت در فاو با برپایی و احداث پل‌های مهم و استراتژیک و در کربلای (1)، و (2) و (3) و (4) و (5) با جانمایه کردن وجود خویش و در کربلای دیدار با شهادت خویش زیباترین حماسه‌های تاریخ را آفرید و با خلوصی بی‌نظیر به دیار یار شتافت.
او انسانیت خویش را در کربلا یافته بود، لذا در پی معنا کردن انسان بود... به کربلای(5) که رسید بوی خوش آشنایی مشامش را تطهیر داد، گویی که به مشهد خویش رسیده باشد، نظاره‌ای کرد دشت بود و خاک!! آتش بود که می‌بارید، خاک بود که در خون می‌روئید و خون بود که لاله می‌گشت هوا آمیزه‌ای بود از خون و خاک و آتش! نفس‌ها تنگ و دهان‌ها خشک و گلوله‌ها چیزی مثل یک فریاد! یاران رفته بودند تا خاکریزی برپا سازند. خاکریزی برای جدایی ایمان از کفر و برای دفاع از جبهة حق. اما شهادت آنان را در آغوش کشیده بود و نگاه منتظر بسیجیان در انتظار.
کانال ماهی، دژ استوار دیروز دشمن چونان سدی شکست خورده زیر گام‌هایش رنگ می‌باخت و از او خشمی مقدس می‌ساخت دندان‌هایش را بهم می‌فشرد، دست‌هایش در برابرش راه می‌گشودند و او را به میهمانی عشق می‌خواندند غرش تانک‌ها و توپ‌ها هراسی به دلش راه نمی‌داد، بلکه چونان زمزمة چشمه‌ساری، سرود حیات را در گوشش زمزمه می‌کردند. باران می‌بارید، بارانی از آتش، ولی باید قدم پیش می‌گذارد. راه افتد بسیجیان شجاع در پهندشت بیکران جبهة عشق در انتظار رکابش بودند در انتظار دستان نوازش‌گرش، تا آنان را از گزند تیرهای دشمنان در امان گیرد، خاکریزها تن خویش را هرچه بیشتر در وسعت دشت می‌کشیدند تا با فدا کردن خویش رزمندگان را محافظت کنند.
حاج اسدالله مدیری با درایت و فرماندهی مهربان
در عملیات طریق‌القدس پس از بحث‌های گوناگون پیرامون نحوة غافلگیری دشمن، برادران جهاد شروع به انجام فعالیت شگفت‌آوری کردند. جاده‌ای در میان رمل‌های خوزستان بطول 19 کیلومتر که انتهای آن به پشت خاکریز دشمن ختم می‌شد، باید احداث می‌گردید.
شهید حاج اسدالله‌هاشمی در این عملیات با مدیریت و درایت خاص خویش و تلاش خستگی‌ناپذیرش توانست قسمت عمده‌ای از این کار را بنحو احسن به انجام رساند.
تصور احداث چنین جاده‌ای در دید مستقیم دشمن که انتهای آن به پشت عراقی‌ها ختم شود آدمی را می‌لرزاند تا چه رسد به عملی کردن این اندیشه!!
بچه‌های جهاد در تاریکی شب کار احداث جاده را شروع کردند و با مهارت و شهامت خاصی و تلاش بی‌وقفة همه اکیپ‌های مهندسی ـ رزمی جهاد از رانندگان لودر گرفته تا رانندگان کمپرسی و بلدوزر و... احداث 19 کیلومتر جاده به اتمام می‌رسد و در اینجا حاج اسدالله را می‌بینی که با پای پیاده، تنها و یکه‌تاز این جاده را می‌پیماید و مسائل را هماهنگ می‌کند.
حاج اسدالله در آن لحظات دائم در تب و تاب بود و سکون و استراحت را برای خویش جایز نمی‌شمرد. پس از انجام عملیات او بدون وقفه با توجه به نیازی که در آن زمان جبهه به ماشین‌آلات داشت شروع به جمع‌آوری و انتقال غنایم می‌نماید و موفق می‌شود تعداد چهل و شش دستگاه اسکریپر را که حمل آن واقعاً سخت و دشوار است با کمک دیگر یاران به اهواز منتقل کند.
کاردانی و توانایی حاج اسدالله زبانزد خاص و عام بود و بخاطر درایت و شجاعت کم‌نظیر، او برای همة مأموریت‌های مشکل و دشوار جزء اولین کسانی بود که از سوی مسئولین بعنوان کاندیدای انجام مأموریت مطرح می‌شد. در عملیات والفجر(8) مسئولیت نصب پل‌های شناور و متحرک خضر را بر روی اروند بعهده گرفت و علیرغم انبوه مشکلات فنی و اجرایی و در زیر شدیدترین بمباران‌های دشمن این مسئولیت را با موفقیت به انجام رساند. او به نشانة وفاداری به بسیجیانی که در ام‌القصر و کارخانه نمک در برابر پاتک‌های سنگین دشمن ایستادگی کرده بودند، در حالی‌که هواپیماهای عراقی برای اختلال در راه تدارکاتی و پشتیبانی رزمندگان روزانه حداقل دویست حملة هوایی، بخصوص بر روی اروندرود که محل اصلی تدارکات و پشتیبانی بود انجام می‌دادند، این شهید عزیز به همراه سایر همرزمانش با جدیت هرچه تمامتر حتی به اندازة یک سنگر گرفتن هم دست از کار نکشیدند.
در کربلای(5) نیز او بار دیگر با استفاده از تجربه خود توانست بر روی آ‌گرفتگی بوبیان پل‌های شناور و متحرک خضر را نصب نموده و شبانه‌روز در انجام مسئولیت خویش بکوشد، و با این کوشش و تلاش سهم فراوانی را در تداوم و پیروزی عملیات ایفا نماید.
یکی از خصائص بارز و چشمگیر حاج اسدالله عطوفت و مهربانی بود. کمتر موقعی می‌شد که به کسی بی‌جهت اجازة رفتن به خط مقدم را بدهد. همیشه ظرفیت و توانایی افراد را درنظر داشت و برای جان و اموال رزمندگان اهمیت ویژه‌ای قائل بود. همرزمان و همسنگران او نیز معمولاً خود را هماهنگ با حاج‌اسدالله می‌نمودند و شاید خود آنها نیز دارای همان روحیه‌ای بودند که شهید حاج اسدالله‌هاشمی به آن خصائل مزین بود. چراکه اولین شرایط همرزم بودن یکی شدن در عمل است.
بطور مثال یک روز هلی‌کوپترهای دشمن آمدند و هفت دستگاه کمپرسی ما را هدف قرار دادند. حاج اسدالله با دیدن این صحنه پیشنهاد می‌کند که بهتر است هرچه زودتر آنها را از صحنه خارج کنند تا روحیه دیگران پائین یناید. ولی در همین شرایط جهادگران همرزمش به حاج اسدالله نشان دادند که بحق در شهامت و شجاعت یار و همگام او هستند. آنها با دیدن این صحنه نه تنها روحیة خود را نباختند، بلکه باعث افزایش و تحرک مضاعف کارشان شد و با شدت و قوت بیشتری به کارشان ادامه ددند.
بار دیگر یکی از رانندگان کمپرسی که در جاده سیدالشهدا مشغول فعالیت بود هدف گلوله مستقیم قرارگرفته و به شهادت می‌رسد. ولی برادران مسئول کنترل می‌بینند که کارت این شهید هر روز مهر می‌خورد. پس از تحقیقات برادران متوجه می‌شوند که یکی دیگر از برادران راننده پس از اتمام شیفت فعالیت خود که شب‌ها به انجام می‌رساند در روز هم بجای این شهید کار می‌کند. وقتی علت آن را جویا می‌شوند او پاسخ می‌دهد که معنای واقعی تداوم راه شهید همین است که جای او را خالی نگذاریم. و حاج اسدالله با داشتن چنین یارانی و همرزمانی موفق به خلق بزرگ‌ترین حماسه‌ها در جبهه‌های نور می‌شد. او به معنای واقعی کلمه مرد عمل بود و از حرف و شعار و ریا و ظاهرسازی اجتناب می‌ورزید. هیچگاه نشد که از کار خود تعریف کند و علیرغم اینکه مشکل‌ترین کارها را در سخت‌ترین شرایط به نحو احسن به انجام می‌رساند همة آنها را به حساب جهادگران و رزمندگان می‌گذاشت و برای خود هیچ سهمی قائل نبود. او شخصیتی کم‌حرف، ساکت، متواضع و در عین‌حال صمیمی و خونگرم بود. او در این سال‌ها چه دوستان و هم رزما‌نی را در کنار خود از دست داد و خود شاهد بر شهادتشان بود، ولی نه تنها باعث کاهش فعالیت و کوچکترین خللی در ارادة او نمی‌شد بلکه او را در پیوستن به وصال و چشمة ابدیت، تشنه‌تر و مشتاق‌تر می‌نمود.
حاج اسدالله‌هاشمی در آخرین مأموریتی که در هفدهم اسفندماه 1365 در منطقة عملیاتی شلمچه به عهده می‌گیرد برای آوردن یک دستگاه بلدوزر که آسیب‌دیده بود عازم خط می‌شود. پس از تعویض فیلترهای بلدوزر برای آوردن یک قطعه دیگر با یکی از برادران راهی می‌شود. قبل از رفتن به برادرانی که آنجا بودند می‌گوید: «شما به سنگر بروید تا ما برگردیم» چند قدم برمی‌دارد و مجدداً همین مطلب را تکرار می‌کند و سپس حرکت می‌کند. یکی از برادران می‌گفت: ناگهان بعد از لحاظتی با کمال تعجب و شگفتی دیدیم که این معلم ایثار و شجاعت از دنیا به سوی معبودش که هفت سال در انتظار بود پرواز نموده و به دیار باقی شتافته است.
او مزد خویش را که رضای حق‌تعالی و شهادت در راه حق بود توانست با مجاهدت‌های فراوانی بدست آورد و چه اجر و پاداشی از این بالاتر که خشنودی پروردگار یکتا نصیب انسان گردد.
هرچند در فقدان این شهید عزیز که نه تنها مسئولین و همکاران و همرزمان را متأثر کرد بلکه حتی کسانی که گوشه‌ای از فعالیت‌های او را دیده و یا وصفش را شنیده بودند داغدار گردانید. اما باید اعتراف کرد که هیچ چیزی جز شهادت نمی‌توانست مزد جهادگری همچون حاج اسدالله قرارگیرد