وبلاگicon

خنجین خبر

بخش خنجین، شهر خنجین،خنجین، فراهان

ویژه نامه شهادت امام جواد (ع)
نویسنده : مدیر - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٦
 

"ولادت امام (ع) "

امام نهم که نام ایشان «محمد» و کنیه آن حضرت «ابو جعفر» و لقب ایشان «تقى» و «جواد» است، در 10 رجب  سال 195 ه.ق در شهر «مدینه» دیده به جهان گشودند.(1)

روزى که پدر بزرگوار امام جواد - علیه السلام - در گذشتند، ایشان حدود هشت سال داشت و در سن بیست و پنج سالگى به شهادت رسیدند(5) و در قبرستان قریش در بغداد در کنار قبر جدّ بزرگوارشان، حضرت موسى بن جعفر - علیه السلام - به خاک سپرده شدند.



این امام همام دردامان پاک ومقدس مادری همچون ام ولدی که ایشان را سبیکه می نامیدند رشد ونمو کردند، مادری که امام رضا(علیه السلام) نام خَیزُران رابرایشان نهاده بودند. این بانوی مکرمه ازمنطقه نوبه و از نسل ماریه قبطیه ،همسر پیامبرعظیم الشأن اسلام(ص) و مادر حضرت ابراهیم پسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وازبانوان بسیار عظیم الشأن زمان خود بودند .
حضرت امام جواد(علیه السلام) ازبدو تولد تا سن 5 سالگی درسایه تعالیم پدر بزرگوارشان وتا سن 8سالگی درفراق آن دُرّ گرانبها درمدینه می زیستند.

  "جوانترین امام "

باشهادت امام رضا (علیه السلام) بارسنگین امامت و ولایت جامعه بحران زده آن دوران که مصادف با اوج اقتدار عباسیان بود ازطرف خداوند برشانه ایشان نهاده شد. شاید این شبهه در اذهان عده ای نقش ببندد که چگونه می شود کودکی 8ساله ازعهده مسئولیت رهبری وهدایت شیعیان برآیند؟
درآن زمان نیز عده ای ازشیعیان دراین مسأله تآمل داشتند تااینکه گروهی ازعلماء و فضلاء ازاطراف واکناف ممالک اسلامی برای حج به مکه عظیمت نموده وبعد از اتمام فرائض به حضور آن گوهر تابناک زمانه رسیدند وپس ازرؤیت فضائل و کمالات وعلم بی پایان امام ،با جان ودل به ولایت آن منبع سعادت تن دردادند و زنگار شک وشبهه را ازآئینه خاطره های خود زدودند. (6)

   "شجاعت امام "


امام جواد علیه‏السلام در سن هفت سالگی به امامت رسید و در همان سال، روزی مأمون ستمگر که امام رضا علیه‏السلام را به شهادت رسانده بود با سربازان و اطرافیانش از کوچه‏ای عبور می‏کرد. بچه‏های کوچه که به همراه امام جواد علیه‏السلام مشغول بازی بودند، با دیدن سپاه مأمون پا به فرار گذاشتند؛ امّا آن حضرت همچنان ایستاده بود و با شجاعت و وقار نگاه می‏کرد. مأمون سوار بر اسب پیش آن حضرت رسید و از شجاعت ایشان تعجب کرد. اسم آن حضرت را پرسید. حضرت فرمود: «محمد، فرزند علی بن موسی الرضا علیه‏السلام » مأمون با شنیدن اسم امام رضا علیه‏السلام ترسید، خجالت کشید و بر آن حضرت صلوات فرستاد. بعد هم بدون این که چیزی بگوید به راهش ادامه داد.

   "علم امام"

روایات راجع به فضل وکمالات امام جواد (علیه السلام) بسیار است چنانکه شیخ کلینی ودیگران روایت کرده اند امام دریک مجلس که طی چند روز متوالی برگزارگردیده سه هزار مسأله ازمسائل بسیار دشوار آن زمان راکه بزرگان ازپاسخگونی به آن عاجز بودند پاسخ گفتند(7)
دوران امامت حضرت هفده سال بوده که بیشتر آن دردوران خلافت مامون وحدود دوسال و نیم آن درعصر معتصم گذشت .

   "ازدواج امام"

   مأمون در صدد  بود که امام سلام الله علیه را دائمأ تحت مراقبت قراردهد وفعالیتهای ایشان راشدیدأ کنترل نماید تا امام نتوانند با استفاده ازمقبولیت عمومی وپایگاه مردمی انقلاب کنند که باطرح نقشه ازدواج دخترش باامام جواد(علیه السلام)به این مقصود نیزنائل می گشت.

پس ازآن ازدواج تحمیلی امام جواد ( علیه السلام )  با ام الفضل به مدینه بازگشتند وحدود 15سال باهمسرشان درمدینه زندگی کردند اماچون ام الفضل نازا بود،همین امرباعث شد که امام جواد (علیه السلام) باکنیز مغربیه ای به نام سمانه ازدواج نمایند که ثمره این ازدواج تولد حضرت امام علی النقی (علیه السلام) دهمین پیشوای شیعیان گردید
.

  "شهادت امام"

مأمون درهفدهم رجب سال 218هجری از دنیا رفت و برادرش معتصم به جای او برمسند خلافت نشست باروی کارآمدن معتصم فشاررژیم نسبت به امام سلام الله علیه بیشترشد چون مأمون روش تزویر راترجیح می داد ولی معتصم معتقد به زور بود. وازآنجا که امام جواد ( علیه السلام ) به واسطه مقام امامت وپیشوای شیعه شهرت وعظمت کافی بدست آورد ه بوددستگاه خلافت معتصم نگران بود که مبادا حرکتی به رهبری امام برضد حکومت مرکزی ترتیب داده شود،ازاین رو دربیست وهشتم ماه محرم سال 202 ه،ق حضرت راازمدینه به بغداد دعوت نمود، هرچند این دعوت بااحترام وتعظیم صورت گرفت ولی درحقیقت امر،احضار اجباری ،وهدف این بود که حضرت زیرنظر مستقیم خلیفه قرارگیرد.
دراین ایام معتصم وجعفربن مأمون برادر ام الفضل او را تحریک کردند که امام سلام الله علیه  رامسموم کرده به شهادت برساند، ازاین رو سمی رادرانگور تزریق کرده برای ام الفضل فرستادند اونیز آنرا درون کاسه ای گذاشت و درمقابل همسر جوانش حضرت امام جواد (علیه السلام) قرارداد. شهادت و مسومیت امام جواد(علیه السلام) یکی از غم انگیزترین صحنه های شهادت درراه خداست چنانکه پدربزرگوارشان حضرت امام رضا(علیه السلام)ازآن خبر داده بودند :
کمی بعداز تولد امام جواد ( علیه السلام ) حضرت امام رضا ( علیه السلام ) درسخنان کوتاهی خطاب به اصحابشان فرمودند :
خداوند فرزندی نصیبم کرد که همچون حضرت موسی بن عمران سلام الله علیه شکافنده دریاها هستند و مادرایشان بسان مادر حضرت عیسی سلام الله علیه پاک ومقدس هستند ولی آن حضرت به ظلم کشته می شوند بطوریکه فرشتگان آسمان برایشان می گریند وخداوند بردشمن ایشان وبرکسی که به ایشان ستم نماید، غضب می کند واورابه عذابی دردناک گرفتار می سازد .
پی نوشت ها:

 1-کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبْ الصدوق، 1381 ه'. ق، ج‏1، ص‏492، شیخ مفید، الاًّرشاد، قم، مکتبْ بصیرتى، ص‏.316
2- کلینى، همان کتاب، ص‏315 و 492 - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، المطبعْ العلمیْ، ج‏4، ص‏379/
3-مسعودى، اثبات الوصیْ، نجف، منشورات المطبعْ الحیدریْ، 1374 ه'.ق، ص‏209/
4- قدّست امّ ولدته خلقت طاهرْ مطهرْ (مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبْ الاًّسلامیْ، 1395 ه'.ق، ج‏50، ص‏15)/
5-کلینى، همان کتاب، ص‏492 - شیخ مفید، همان کتاب، ص‏316 - طبرسى، همان کتاب، ص‏344/
6- منتهی الآمال ،ج2، ص 575
7- منتهی الآمال ،ج2، ص 576

ماهنامه گلبرگ 54

امام جواد (ع) و راز شهادت

هشتمین امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب‏رویت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمرامام رضا(ع) سپرى مى‏شد اما هنوز فرزندى کاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت که گاه بوسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند که نمونه آن را مى‏توان در مکتوب «حسین ابن‏قیاما» مشاهده کرد. او که از سران «واقفیه‏» بود در نامه‏اى‏به امام رضا(ع) مى‏نویسد: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى‏که فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنین نگاشت که از کجامى‏دانى که من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد کشید که‏خداوند به من پسرى عنایت‏خواهد کرد که حق را از باطل جدامى‏کند. تا اینکه طبق پیش بینى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبیکه‏» را که از خاندان «ماریه قبطیه‏»همسر پیامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرینشى پاکیزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شایعات مربوط به امام رضا(ع) راپایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود. بدین‏جهت، که امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است که براى‏شیعیان ما «در این زمان‏» با برکت‏تر از او زاده نشده است.

مولودى که حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏شیعیان را عهده دارشدو در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مکتب‏علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.

شهادت آن بزرگوار پایانى است‏بر تلاشهاى چشمگیر و پر فروغش‏تلاشهایى که خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگیر نمودکه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمایند و بدین جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و این نوشتار نگاهى است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت که در این زمینه به بررسى سه عامل مى‏پردازیم:

 


 

تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانیم که یکى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و این به خاطره‏جلوه و ظهور خاصى است که تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاکى و عفاف و تقوا را فرا راه‏دیدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومین بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهى هستند چنانکه همه «صادق‏» راستگو و«کاظم‏» فرو برنده خشم و «زین العابدین‏» زیباترین روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومین ریشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنایت الهى دارد که لقب «تقى‏» نیز از این مقوله‏است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان مارا بدین نکته رهنمون مى‏کند که دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عیاشیها و فساد دربار براى یک بارهم‏که شده است آلوده کند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان وطرفدارانش که او را به خاطر پاکى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط کند و حتى مامون براى کشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستورلازم را نیز صادر کرد. اما راه بجایى نبرد و پاکى و تقواى‏امامت‏بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف‏یافت. این بار کافى است روایت ذیل را مرور کنیم.

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب‏» از محمد بن ریان نقل مى‏کند که‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نیرنگى دست زد شایدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا نماید و به فسق و لهواو را متمایل کند به نتیجه‏اى نرسید تا زمانى که خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد کنیزک اززیباترین کنیزکان را بگمارند تا زمانیکه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال کنند کنیزان به آن دستور العمل رفتار کردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» که آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ریشى دراز داشت. مامون او را طلبید واز او خواست که تلاش خود را جهت متمایل نمودن امام به امورمزبور بکار گیرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) کمترین‏علاقه‏اى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تامین‏مى‏کنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند کرد بگونه‏اى‏که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنین کرد ولى دید حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هیچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد کرد و فرمود، «اتق الله یاذاالعثنون‏» از خدا پروا کن‏اى ریش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کارافتاد تا آن که بمرد. مامون از او پرسید تو را چه شد؟ گفت:وقتى که ابو جعفر(ع) فریاد برکشید آن چنان هراسیدم که هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روایت فوق بیانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد که عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همین‏راستا سخن دیگرى که از «ابن ابى داود» نقل شده است که درجمع اطرافیان خود گفت:

خلیفه به این فکر افتاده است که ابوجعفر(ع) را براى شیعیان وپیروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار کند. نظر شما در این باره چیست؟ آنها مى‏گویند اینکاردلیل شیعیان و حجت آنرا از بین خواهد برد اما فردى از میان‏آنان‏مى‏گوید جاسوسهایى از میان شیعیان برایم این چنین خبرآورده‏اند که شیعیان مى‏گویند در هر زمان باید حجتى الهى باشد وهرگاه حکومت متعرض فردى که چنین مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترین دلیل ست‏بر اینکه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خلیفه منتقل مى‏کند دراین هنگام خلیفه این‏چنین اظهار نظر مى‏کند که «امروز در باره اینها هیچ چاره وحیله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذیت نکنید. پس از نومیدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بیشتر جلوه‏هاى پاکى و تقواى امام‏بود که دشمن تصمیم به شهادت امام(ع) را مى‏گیرد زیرا که هر روزشخصیت امام فروغى فروزانفتر به خویش مى‏گیرد و دلهاى مشتاق‏پاکى و عفاف را هرچه بیشتر بسوى خویش جذب مى‏کند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خویش را از وضعیت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسین مکارى‏» مى‏گوید: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خلیفه بانهایت جلالت مى‏زیست. با خود گفتم که‏حضرت جواد(ع) با این موقعیت که در اینجا دارد دیگر به مدینه‏برنخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت دیدم امام سرش راپایین انداخت و پس از اندکى سربلند کرد در حالى‏که رنگ مبارکش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسین نان جو با نمک نیمکوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه که مشاهده مى‏کنى.

 


 

برترى دانش و تفوق علمى

دومین عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و کار آمدحضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زیرا که‏این امر ناتوانى خلیفه را در مقابل امام جواد(ع) که بسیارى‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمایش مى‏گذاشت. و ضعف بنیه علمى‏دانشمندان دربارى را هر چه بیشتر آشکار مى‏ساخت که از میان‏مباحثات متعدد حضرت یکى از آنها را برگزیده و نقل مى‏کنیم.

«زرقان‏» که با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت مى‏گویدیک روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى که به‏شدت افسرده و غمگین بود علت را جویا شدم گفت: امروز آرزو کردم‏که کاش بیست‏سال پیش مرده بودم پرسیدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جریان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف کرد و از خلیفه‏«معتصم‏» خواست که با اجراى کیفر الهى او را پاک سازد. خلیفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نیزفراخواند و از ما پرسید دست دزد از کجا باید قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دلیل آن چیست؟ گفتم: چون منظور از دست‏در آیه تیمم «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم‏»،صورت و دستهایتان‏را مسح کنید» تا مچ دست است. گروهى از فقها در این مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود ولى‏گروهى دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دلیل‏آن را پرسید گفتند: منظور از دست در آیه شریفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق‏» صورتها و دستهایتان‏را تا آرنج‏بشویید. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) کرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟

گفت: اینها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار کرد و قسم‏داد که باید نظرتان را بگویید. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گویم. اینها در اشتباه‏اند. زیرا فقط انگشتان‏دزد باید قطع شود و بقیه دست‏باید باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دلیل؟

گفت: زیرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذیرد. بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال‏مى‏فرماید: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هیچ کس را همراه با خدا مخوانید. ابن‏ابى داود مى‏گوید: معتصم جواب محمد بن على را پسندید دستور دادانگشتان دزد را قطع کنند و من همانجا آرزوى مرگ کردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گوید: به معتصم‏گفتم خیر خواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این‏جهت‏سخنى مى‏گویم که مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چیست؟ گفتم:

چگونه امیرالمومنین براى امرى از امور دینى که اتفاق افتاده‏است‏به خاطر گفته مردى که نیمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏کنند او از امیرالمومنین شایسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟

پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر این خیرخواهیت‏به تو پاداش نیک عطا کند و پس از آن بودکه تصمیم به شهادت امام (ع) گرفت.

 


 

بزرگداشت نهضتهاى شیعى

حسین بن على مشهور به شهید فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمان‏یکى از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قیام کرد. یاد و نام‏او سندى بر محکومیت‏بنى عباس تلقى مى‏شد و حماسه نهضتهاى شیعى‏علیه خلفاى عباسى را در خاطره‏ها تجدید مینمود.

در حمایت ازاین شهید انقلابى روایتى نیز از امام جواد(ع) مى‏خوانیم: «پس‏از فاجعه کربلا هیچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» یکى از نویسندگان در حکمت نقش انگشترى امام جواد(ع)«نعم‏القادر الله‏» مى‏نویسد: بعد از آن که «مامون‏» همه‏انقلابها را سرکوب نموده و تمامى صداها را خفه کرد. طبیعى بودکه مامون و عباسیان و یارانشان احساس کنند که به نهایت‏آروزیشان رسیده و به ارزشمندترین آرمانهایشان که عبارت بود ازمحکم ساختن پایه‏هاى حکومت و سلطنتشان به طورى که دیگر هیچ‏نیرویى توان ایستادن در برابر جبروت و سرکشى آنان نداشته اشددست‏یافته‏اند ولى مى‏بینیم که بعد از این همه، نقش انگشترى‏امام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏کند وتمامى مظاهر و سرکشى و ستم آنان را محکوم مى‏کند آن نقش این‏جمله است «نعم القادرالله‏» چه نیکو توانمندى است‏خدا.

و در این راستاست که معتصم پس از این که از مردم بیعت‏براى‏خود گرفت جویاى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد که امام‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زیرا که‏حضور و نام و یاد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت‏ایمان است و جلوه امامت و وصایتش مهر باطلى است‏بر خلافتهاى‏باطل بنى عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام که بامیلادش جلوه زیباى مبارک‏ترین مولود را رقم زد و آن هنگام که باقامت زیباى امامت‏خویش قیامتى از شکوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان که در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش‏آیات جهاد و شهادت گشت.

 


 

پی نوشت : ماهنامه کوثر شماره 24

معجزات حضرت امام جواد (ع)

معجزه و کرامات به اذن خداوند سبحان از  نشانه های ائمه معصومین (ع) است .
 
نمود معجزات و کرامات ائمه اطهار(ع) از آغاز دوره امامت امام جواد(ع) به بعد در زندگی و سیره معصومین (ع) از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ چرا که محدودیت شدید ائمه در این دوره از سوی مخالفین و ظهور فرقه ها و نحله های گوناگون موجب گشت تا امام جواد (ع) و ائمه پس از او برای اثبات حقانیت و امامت خویش بیش از ائمه قبل، از قدرتی که خداوند سبحان در این خصوص به آنها عطا کرده بود استفاده کنند.
 
شفای چشم 
 
محمد بن میمون می گوید : به همراه امام رضا(ع) در مکه بودم. به حضرت عرض کردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمی کرد و نامه ای نوشت . به مدینه رفتم در حالیکه چشمهایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده . این کار را کردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : ای محمد وضعیت چشمت چگونه است ؟ عرض کردم یا بن رسول الله ، همانگونه که مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است .
 
حضرت جواد (ع) دستش را دراز کرد ، بر چشمم کشید ، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت . دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم که بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که سن حضرت کمتر از سه سال بود.
 
(مسندالامام الجواد (ع) ،ص117  الخرائج والجرائح ،ج1،ص 372  - موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج1، ص235  - اثبات الهداه ، ج3 ،338  - بحارالانوار ، ج 50  ،ص 46 - مدینة المعاجز ،ج 7 ، ص372  کشف الغمة ،ج2، ص365 حلیة الابرار،ج4، ص540 )

 
آزادی از زندان
 
اباصلت می گوید : پس از دفن حضرت رضا(ع) ، به دستور مامون یک سال زندانی شدم. پس از یک سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم ، دعا کردم و برای رهایی از زندان محمد(ص) و آل محمد (ص) متوسل شوم. از خداوند خواستم به برکت آل محمد (ص)در کار من گشایشی انجام دهد .
 
هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت ابی جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم ، وارد زندان شد و فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان بی تاب شده ای .عرض کردم به خدا سوگند سخت بی تابم .
 
فرمود: برخیز ، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت  و از کنار نگهبانان زندان عبور داد .نگهبانان در حالی که مرا نظاره می کردند  ، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم . سپس حضرت فرمود : برو در امان خدا که هرگز نه دست مامون به تو می رسد و نه دست تو به مامون.
 
اباصلت می گوید : همانگونه که حضرت فرمود تا حال مامون را ندیده ام.  (عیون اخبار الرضا (ع) ،ج 2، ص678)

 
خشک شدن دست نوازنده
 
محمد بن ریان نقل می کند : مامون برای رسیدن به هدفش (بدنام کردن حضرت امام جواد(ع) ) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(ع) به کار برد اما هیچ کدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (ع)، صد کنیز زیبا را انتخاب کرد که هر یک جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند .مامون به کنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند .کنیزکان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نکرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق که ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آنرا دارم که نقشه ات را - وادار کردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از اینرو در مقابل امام جواد (ع) نشست و شروع به خواندن آواز کرد. کسانی که در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامیکه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی کرد، امام جواد (ع) سر مبارک خود را متوجه او کرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند . دست مخارق از حرکت ایستاد ، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی که بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال کرد . مخارق پاسخ داد چون امام جواد(ع) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد که دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .
(الکافی ،ج1،ص 494 - اثبات الهداة ،ج3 ،ص332 - مدینة المعاجز ،ج7 ،ص 303 - حلیة الابرار ،ج4،ص565 - الوافی ،ج3،ص 828 - المناقب ،ج4 ،ص396 - البحار ،ج50،ص61 )
 
 
شهادت عصا بر امامت
 
 یحیی بن اکثم از علمای دربار عباسی می گوید :
روزی برای زیارت قبر رسول خدا (ص) رفته بودم که امام جواد (ع) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره کردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش.
امام فرمودند : بدون آنکه سئوالت را بپرسی من پاسخ آنرا می دهم . تو میخواهی بپرسی امام کیست ؟
گفتم : آری به خدا سوگند همین است ؟!
فرمود: منم
گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید ؟
در این لحظه عصایی که در دست امام بود به سخن آمد و گفت :
" اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة "همانا مولای من حجت خداوامام این زمان است.
(الکافی ،ج1،ص 353 - الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد ، ص 72)
 

میوه دادن درخت سدر
 
شیخ مفید در ارشاد نقل می کند : زمانی که حضرت جواد (ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت کرد، به کوفه که رسید مردم او را مشایعت کردند ، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد .
در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت که هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام کوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه کرد .امام در رکعت نخست سوره حمد و اذا جاءنصرالله و در رکعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پیش از رکوع قنوت گرفت. پس ازخواندن رکعت سوم تشهد و سلام داد . پس از نماز مدتی در حال نشسته مشغول تعقیبات و ذکر شد، سپس بلند شد و چهار رکعت نماز نافله مغرب را به جای آورد و تعقیب خواند و دو سجده شکر به جای آورد و ازمسجد خارج شد. امام جواد(ع) هنگامی که به کنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند که آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی که میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه کردند.

(موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ،ص246- الارشاد ،ص323- کشف الغمة ،ج2،ص358 - بحار الانوار ،ج83 ،ص100- وسائل الشیعة ،ج6 ،ص 490 - مدینة معاجز،چ7،ص357)


طیّ الارض و آزاد کردن زندانی
 
شیخ مفید و طبرسی از محمد بن حسان و علی بن حسان از علی بن خالد روایت می کنند : زمانی که در سامرا بودم خبر آوردند که مردی که مدعی نبوت است از شام آورده و زندانی کرده اند. برای من شنیدن چنین سخنی گران بود. تصمیم گرفتم به زندانبانان محبت کرده _قلب آنان را به دست آورم - از اینرو با آنان رابطه برقرار کردم و آنان اجازه دادند تا با وی ملاقات کنم . چون به نزد او رفتم بر خلاف شایعات پخش شده او را فردی عاقل و فرهیخته یافتم .
به او گفتم: فلانی به تو نسبت ادعای نبوت داده اند و به همین دلیل نیز زندانی شده ای .
وی گفت : هرگز چنین ادعایی نکرده ام .ماجرای من از این قرار است که در موضع معروف به راس الحسین شام، جایی که سر مبارک حضرت حسین (ع) را در انجا نصب کرده اند، مشغول عبادت بودم که ناگهان شخصی به نزد من امد و گفت بر خیز برویم . بلند شدم و به همراه وی حرکت کردم ، کمی که راه رفتیم خودم را در مسجد کوفه دیدم، فرمود :
اینجا را می شناسی ؟ گفتم : بله مسجد کوفه است . او در آنجا نماز خواند من هم نماز خواندم. سپس با هم از آنجا بیرون آمدیم. کمی راه رفتیم، ناگهان خود را در مسجد مدینه مشاهده کردم. وی به رسول خدا (ص) سلام کرد و نماز خواند، من نیز با او نماز خواندم. سپس از آنجا خارج شدیم. مقداری با هم قدم زدیم که ناگاه خود را در مکه دیدم، او کعبه را طواف کرد ،من نیز طواف کردم . سپس از آنجا خارج شدیم، چند قدمی راه نرفته بودیم،که خود را در جای نخست، در شام و در حال عبادت الهی مشاهده کردم. آن مرد رفت، در شگفتی فرو رفته بودم که خدایا این چه کسی و این چه کرامتی بود؟ یک سال از این واقعه گذشت که باز همان مرد آمد. از دیدن او خوشحال شدم. از من خواست که با وی همراه شوم و چون سال گذشته مرا به کوفه ، مدینه و مکه برد و به شام بازگرداند. وقتی خواست برود به او گفتم : تو را به خداوندی که چنین قدرتی را به تو عطا کرده است سوگند می دهم که بگویی کیستی ؟
فرمود من محمد بن علی بن موسی بن جعفر هستم .
من این ماجرا را به دوستان و آشنایان بازگو کردم و این ماجرا پخش شد تا اینکه مرا دستگیر و به ادعای نبوت به اینجا آوردند .
گفتم: جریان تو را با محمد بن عبد الملک زیات در میان می گذارم .
گفت : بازگو کن
من نامه ای به او که در آن وقت وزیر اعظم معتصم عباسی بود نگاشتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم .
وی در زیر نامه من چنین نوشت: نیازی به آزاد کردن او از سوی ما نیست. به کسی که در یک شب او را از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و سپس به شام بازگرداند، بگو تا وی را از زندان رهایی بخشد .
علی بن خالد می گوید : پس از مشاهده پاسخ وزیر معتصم عباسی و ناامید شدن از نجات او با خود گفتم :بایدا نزد او رفته و او را دلداری دهم . چون به زندان رفتم ، ماموران زندان مضطرب و پریشان از این سوبه آن سو می دویدند .
جریان را پرسیدم : گفتند زندانی مدعی نبوت که در غل و زنجیر در پشت درهای بسته و قفل شده بود معلوم نیست به آسمان پر کشیده یا زیر زمین فرو رفته و یا مرغان هوا اورا شکار کرده اند .
علی بن خالد که فردی زیدی مذهب بود با مشاهده چنین واقعه ای به امامت امام جواد (ع) معتقد و از اعتقاد خوب و راسخی بر خوردار شد.
الخرائج و الجرائج ،ج1،ص380 - بحارالانوار،ج25،ص376 - الکافی ،ج1،ص492 - مدینة المعاجز،ج7 ، ص422 - البرهان ،ج2،ص493 - موسوعة الامام الجواد(ع)،ج1،ص227
 
نقره از برگ زیتون
 
ابو جعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می کند که : حضرت امام جواد (ع) را دیدم که بر برگ درخت زیتون دست می زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل می شد . من آنها را از حضرت گرفتم ، وبا آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغییری نکردند . 
 دلائل الامامة، ص398 - موسوعة الامام الجواد (ع)،ج1،ص228- اثبات الهداة ، ج3 ،ص 345
 

طلا شدن خاک
 
اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید : در روز عیدی به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شکایت کردم . حضرت سجاده خود را بلند کرد، از خاک قطعه ای از طلا گرفت. یعنی خاک به برکت دست حضرت به پاره ای طلای گداخته مبدل شد . آن را به من عطا کرد. من آنرا به بازار بردم شانزده مثقال بود .
اثبات الهداة ،ج3 ،ص 338 - بحارالانوار ،ج 50 ،ص 49 - مدینة المعاجز ،ج 7 ،ص373 - موسوعة الامام الجواد (ع)،ج 1 ،ص 253
 

نرم شدن آهن
 
راوی نقل می کند : حضرت امام جواد (ع) را دیدم که آهن را بدون آنکه در آتش نهد می کشید و سنگ را با خاتم خود نقش می زد .
مدینة المعاجز ،ج7 ،ص322 - اثبات الهداة ،ج3 ، ص 345 - دلائل الامامة ،ص 399 - نوادر المعجزات ،ص 181 - موسوعة الامام جواد (ع) ،ج1 ،ص 252
 
 
زنده کردن گاو مرده
 
در سفر امام جواد (ع) از مدینه به بغداد، وقتی حضرت به سر زمین زباله - منطقه واقع در نزدیکی کوفه رسیدند - زن ضعیفی را مشاهده کردند که بر بالای جسد گاوی مرده در کنار راه نشسته و گریه می کند ؛ حضرت علت گریستن زن را از او پرسید .
زن در جواب گفت: یا بن الرسول الله، من زنی ضعیفم، قدرت هیچ کاری را ندارم و این گاو همه سرمایه زندگی ام بود که اکنون مرده است .
حضرت فرمود: اگر خدای متعال آن را زنده کرد چه خواهی کرد ؟
عرض کرد ای پسر رسول خدا همواره سپاسگذار او خواهم بود .
آنگاه حضرت دو رکعت نماز بر جای آورد و درباره دعا کرد؛ سپس با پای مبارک خود به پهلوی گاو زد و حیوان زنده شد .
در این هنگام زن فریاد زد که این آقا عیسی بن مریم است .
حضرت فرمود: نه ، بلکه او بنده ای از بندگان مورد عنایت خداست ، این از اوصیای پیامبران است .
الثاقب فی المناقب ،ص 503 - مسندالامام الجواد (ع)، ص125
 
جرعه ای از کلام حضرت

بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم

1-  حضرت جواد(علیه السلام ) فرمودند: مومن نیاز دارد به توفیقى از جانب خدا, و به پندگـویى از سوى خـودش , و به پذیرش از کسى که او را نصیحت کند.

h9

 

2-اظهار چیزى قبل از آن که محکـم و پـایـدار شـود سبب تباهـى آن است .

h9

 

3-افزونى نعمت از جانب خدا بریده نشود تاآن هنگام که شکر گزارى ازسوى بندگان بریده شود. 

 

h9

4ـ حضرت جـواد الائمه علیه السلام به خط خود نوشت: جان و دارایى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاریه و سپرده اوست,هر آنچه را که به ما ببخشد, مایه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگیرد, اجر و ثوابـش باقى است. پـس هرکه جزعش بر صبرش غالب شـود اجرش ضایع شده و از ایـن ( صفت) به خدا پناه مى بریم.  

 

h9


5ـ پیامبر اکرم(ص) هزار کلمه (از علوم را) به على(ع)آموخت که از هر کلمه اى هزار کلمه منشعب مى شد.

 

h9

 

6ـ همانا قائم از ماست او همان مهدىاى است که واجب است در زمان غیبتـش منتظرش بـاشنـد و در وقت ظهورش اطـاعتـش کننـد و او سـومیـن نفـر از اولاد مــن است.

7ـ چگونه ضایع مى شـود کسى که خدا, عهده دار و سرپرست اوست؟ وچگونه فرار مى کند کسى که خدا جـوینده اوست؟ کسـى که از خـدا قطع رابطه کنـد وبه دیگرى تـوکل نماید, خداونداو را به همان شخص واگذار نماید.


 

h9


8ـ سخت بکـوش تـا به مقصـود دست یـابـى , و گـرنه در رنج فـرومـانى.

 

h9


9ـ نعمتـى که بـراى آن شکـرگزارى نشـود, مانند گناهى است که آمـرزیـده نگردد.

 

 

 

h9


10ـ کسـى که سازش و مدارا با مـردم را رها کنـد, نـاراحتـى به او روى می آورد.

 

 

h9



11ـ چـون قضـاى الهى فـرود آیـد, عرصه بـر آدمـى تنگ آیـد.

 h9


12-روزگـار و گذشت زمـان , پـرده از روى کـارهـاى نهفته بـرمـى دارد.

h9

 

13ـ سه چیز است که به وسیله آن دوستـى حـاصل گـردد: انصـاف, ومعاشـرت و همیـارى در وقت سختـى, وسپـرى نمـودن عمر با قلب پـاک.

 

 

h9


14ـ اعتماد به خـداوندبهاى هر چیز گـرانبها و نردبان هر امر بلند مرتبه اى است.

h9


15-با دلها به سوى خداوند متعال آهنگ نمودن رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.

 h9


16-ـ از همراهـى و رفاقت با آدم شـرور و بد جنس بپرهیز زیرا که او ماننـد شمشیر بـرهنه است که ظاهـرش نیکـو و اثرش زشت است.

h9


17-کسى که به خاطر هواى نفسش هدایت و ترقى را از تو پوشیده داشته , حقا که با تو دشمنى ورزیده است.

 

 



پی نوشت ها:

 ۱ـ تحف العقـول, ص ۴۵۷, چـاپ جـامعه مـدرسیـن.
۲ـ همان , ص ۴۵۷. ۳ـ همان, ص ۴۵۷.
3-تحف العقول,ص ۴۵۷.
4- تحف العقول, ص ۴۵۶.
5- مسند الامام الجواد,ص ۹۷.
6- پیشین, ص ۱۳۱.
7- مسند الاما الجواد,ص 243.
8- همان, ص ۲۴۳.
9- همان,ص ۲۴۳.
10- همان,ص ۲۴۴.
11- مسندالامام الجواد,ص ۲۴۴.
12ـ همان,ص ۲۴۵.
13- پیشین, ص ۲۴۸.
14ـ همان , ص ۲۴۴.
15-مسند الامام الجواد,ص ۲۴۴.
16ـ همان,ص ۲۴۳.
17ـ همان,ص ۲۴۴.

 بِسم الله الرَّحمن الرَّحیم ُ

زیارت امام جواد (علیه السلام)

 اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیِّ البَرَّالتَّقِیَّ الاِمامَ الوَفِیَّ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّها الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا وَلِیَّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا نَجِیَّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا یاسَفیَراللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا سِرَّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا ضِیاءَاللهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا سَنآءَ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا کَلِمَةَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَحمَةَ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالنُّورُ السَّاطِعُ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالبَدرُ الطَّالِعُ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالطَّیِّبُ مِنَ الطَّیِّبینَ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالطَّاهِرُمِنَ المُطَهَّرینَ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالاَیَةُ المُظمی اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالحَجَّةُ الکُبری اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالکُطَهَّرُ مِنَ الزَّلاَّتِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالمُنَزَّهُ عَنِ المُعضِلاتِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالعَلِیُّ عَن نَقصِ الاَوصافِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَاالرَّضِیُّ عِندَالاَشرافِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّهَا عَمُودَ الدَّینِ اَشهَدُ اَنَّکَ وَلِیَّ اللهِ وَجُحَّتُهُ فی اَرضِهِ وَانَّکَ جَنبُ اللهِ وَخِیَرَةُ اللهِ وَمُستَودَعُ عِلمِ اللهِ وَعِلمِ الاَنبِیاءِ وَرُکنُ الاِیمانِوَتَرجُمانُ القُرانِ وَاَشهَدِ اَنَّ مَنی اتَّبَعَکَ عَلیَ الحَقِّ وَالهُدی وَاَنَّ مَن اَنکَرَکَ وَنَصَبَ لَکَ العَداوَةَ عَلیَ الضَّلالَةِ وَالرَّدی اَبرَءُ اِلیَ اللهِ وَاِلَیکَ مِنهُم فِی الدُّنیا وَالاَخِرَةِ وَاَلسَّلامُ عَلَیکَ ما بَقیتُ وَبَقِیَ اللیَّلُ وَالنَّهار.

وبگو درصلوات برآن حضرت:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَاَهِل بَیتِهِ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الزَّکِیِّ التَّقِیِّ وَالبَرِّ الوَفِیِّ وَالمُهَذَّبِ النَّقِیِّ هادِی الاُمَّةِ وَوارِثِ الاَئِمَّةِ وَخازِنِ الرَّحمَةِ وَیَنبُوعِ الحِکمَةِ وَقائِدِ البَرَکَةِ وعَدیلِ القُرانِ فِی الطَّاعَةِ وَواحِدِ الاَوصِیاءِ فِی الاِخلاصِ وَالعِبادَةِ وَحُجَّتِکَ العُلیا وَمَثَلِکَ الاَعلیَ وَکَلِمَتِکَ الحُسنی الدَّاعی اِلَیکَ وَالدَّالِّ عَلَیکَ الَّذی نَصَبتَهُ عَلَمًا لِعِبادِکَ وَمُتَرجِماً لِکِتابِکَ وَصادِعًا بِاَمِرکَ وَناصِراً لِدینِکَ وَحُجَّةً عَلی خَلقِکَ وَنُوراً تَخرُقُ بِهِ الجَنَّةُ اَللّهُمَّ وَکَما اَخَذَ فی خَشَوعِهِ لَکَ حَظُّهُ وَاستَوفی مِن خشَیَتِکَ نَصیَبَهُ فَصَلِّ عَلَیهِ اَضعافَ ماصَلَّیتَ عَلی وَلِیَّ ارتَضَیتَ طاعَتَهُ وَقَبِلتَ خِدمَتَهُ وَبَلِّغهُ مِنَّا تَحِیَّةً وَسَلامًا وَاتِنا فِی مُوالاتِهِ مِن لَدُنکَ فَضلاً وَاِحسانًا وَمَغفِرَةً وَرِضواناًاِنَّکَ ذُوالمَنِّ القَدیمِ وَالصًّفِح الجَمیلِ .  بِرَحمَتِکَ یااَرحَمَ الرّاحمین .